فقط یک معامله‌گر که مدتی است با بازار مالی سر و کار دارد معنای موضوع این مقاله را می‌داند. وقتی حجوم بی‌سابقه مردم ایران به بازار‌های مالی باعث شد سهام شرکت‌ها یک تکان اساسی بخورد، بعضی از افرادی که با پتانسیل تازه این بازار مواجه شدند، خود را در برابر نوعی سندرم یا ترس یافتند که ما نامی برای آن نمی‌توانیم بیابیم اما به زبان خودمانی نوعی ترس از تمام شدن است چرا که ذهن انسان به شکلی غریزی به این موضوع واقف است که هرچیزی زمانی شروع و زمانی پایان می‌یابد به همین ترتیب در بازار مالی نیز با این ترس مواجه است که نکند این بازار که تازه روی خوش خود را به ما نشان داده روزی تمام شود و …

اما روی دیگر ماجرا این است که این ترس راه حلی منطقی دارد و اصلا بنیان خود این ترس منطقی نیست؛ هر معامله‌گر ماهری که چندین سال در این بازار فعالیت کرده باشد حتما متوجه این موضوع خواهد شد که تا وقتی چیزی به نام بازار و چیزی به نام اقتصاد وجود داشته باشد، بازار‌های مالی نیز برای بهره‌ وری وجود خواهند داشت و اینطور نیست که کاملا از بین برود اما لازم به ذکر است که بازارهای مالی اصطلاحا تغییر ساختار می‌دهند و این تغییرات برای اشخاصی که با دانش و علم و تجربه دست به کار می‌شوند، همیشه سودده می‌ماند. شاید دلیل این ترس که در دل اغلب ایرانیان افتاده ریشه در نداشتن دانش دارد چراکه در بازاری که روندی پر قدرت و یک طرفه (رو به بالا) دارد، طبیعی است که معامله کردن بسیار ساده تر از ساختار بازار با روند سایدوی و یا اصطلاحا خنثی دارد. پس دو راه‌کار عملی را در ادامه برای این سندروم پیشنهاد می‌دهم:

اول: به دانش خود هرچه جا دارد اضافه کنید و تا می‌توانید در این بازار به روز بمانید، تغییر یکی از ارکان این بازار است پس اگر شما همگام با این موجود زنده پیش نروید، چیز درخوری نسیبتان نخواهد شد.

این راه‌کار یسیار منطقی است و از نگاه تمام اساتید و افراد مجرب پسندیده می‌باشد.

دوم: این موضوع را بدانید که این تنها بازار سود‌ده و تنها مجرای کسب سود در صنعت بازار‌های مالی نیست و نخواهد بود. امروزه تریدر‌های حرفه‌ای چندین گزینه در آستین خود دارند که می‌توانند با توجه به خراب شدن اوضاع در هرکدام به دیگری رجوع کرده و به کسب سود بپردازند.

البته جای تاسف دارد که در کشور ما اکثر این مجراها به سادگی قابل انجام نیست و به دلیل وجود تحریم‌های ظالمانه و متعددی که اقتصاد کشور را تهدید می‌کند و جلوی کسب سود‌های بین‌المللی به شکلی رسمی را می‌گیرد، نمی‌توان به شکلی قطعی روی آن‌ها حساب باز کرد اما باز هم هستند بسیاری از افراد که با وجود همین محدودیت‌ها دست به کار شده و نون خود را در می‌آورند.

مثلا اگر شما نمیخواهید اصلا به بازار خارجی فکر کنید می‌توانید گزینه‌های متعدد در داخل کشور که می‌توانند بسیار سود‌ده باشند را مد نظر قرار دهید.

نمونه: بازار آتی و آپشن دو گزینه بسیار سودده تر در مقابل بازار سهام است که افرادی که علم و دانش معامله‌گری را به شکلی درخور دارند می‌تواندد از این بستر قانونی استفاده کرده و به سودآوری برسند.

اما می‌خواهم در ادامه به صورتی ریشه‌ای تر به این مشکل بپردازم؛ ترس از دست دادن یا ترس تمام شدن یک معضل جدی در کشور ماست چرا که بدون انکار می‌توان گفت که مردم با وجود سختی‌های اقتصادی نمی‌توانند با این موضوع کنار بیایند که لااقل یک صنعت یا یک کسب و کار یا هرچیزی دیگری که آن را می‌نامید بتواند دوامی دايمی داشته باشد چراکه اکثر کسب و کار‌های کشور وضع خوبی ندارد و اکثر مردم با مشکلات متعددی روبرو هستند.

در کلام آخر می‌خواهم بگویم اگر بازار مالی و کلا شرایط اقتصادی سیاسی و هر جنبه در زندگی را به شکل یک موجود زنده در نظر بگیریم شاید راحت‌تر بتوانیم با آن کنار بیاییم و بتوانیم راه‌حل‌های عملی‌تر برای آینده آن بیندیشیم، مگر غیر از این است که هیچ موجود زنده‌ای از جمله انسان از فردای خودش خبر ندارد؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست